بازگشت به کتاب‌خانه
تخصص روژان

تخصص روژان

دکتر پاشا۷ فصل

خلاصه

روژان، زنی با دوازده سال سابقهٔ کاری، ناگهان در دلِ تورم و بیکاری با این پرسش روبه‌رو می‌شود که چرا تجربه و تخصص به‌تنهایی برای حفظِ ثباتِ مالی کافی نیست. این رمان برای کسانی نوشته شده که دنبالِ درکِ واقعی‌تری از رابطهٔ سواد مالی و زندگی روزمره هستند.

نظرِ خوانندگان

✍️ نظرها فقط از خریدارانِ واقعیِ کتاب ثبت می‌شود تا معتبر بمانند. بعد از خرید، همین‌جا می‌تونی امتیاز و تجربه‌ات رو بنویسی و اولین نفر باشی.

هنوز نظری ثبت نشده — اگر این کتاب را داری، اولین نفر باش.

قیمت۳۵۵٬۱۱۰ تومان

در یک نگاه

روژان، زنی با دوازده سال سابقهٔ کاری، ناگهان در دلِ تورم و بیکاری با این پرسش روبه‌رو می‌شود که چرا تجربه و تخصص به‌تنهایی برای حفظِ ثباتِ مالی کافی نیست. این رمان برای کسانی نوشته شده که دنبالِ درکِ واقعی‌تری از رابطهٔ

سرفصل‌های «تخصص روژان»

  1. ۱.رزومه‌ی سنگین، جیبِ خالینمونهٔ رایگان
  2. ۲.توهمِ ۸۰۰ هزار تومانی
  3. ۳.تکنیکِ ساندویچِ فاسد
  4. ۴.فرمولِ ۳۲۰ ساعته
  5. ۵.شب‌های سخت مطالعه
  6. ۶.نجات با فرمول هاروارد
  7. ۷.بازگشت با اسلحه پر

نمونهٔ رایگان: رزومه‌ی سنگین، جیبِ خالی

این بخش رایگان است؛ برای ادامه، کتاب را تهیه کن.

کتاب تخصص روژان فصل ۱: رزومه‌ی سنگین، جیبِ خالی روژان چشم باز کرد. اولین کار: گوشی. نوتیفیکیشن کانال صرافی: دلار: ۱۳۰،۲۰۰ تومان. قلبش یه ضربان جا انداخت. طلا گرمی ۱۳ میلیون. یعنی حلقه‌ای که پارسال برای پول پیشِ خونه فروخت، الان دو برابر شده بود. ضرر خالص. بردیا هنوز خواب بود. روژان رفت توی آشپزخونه. در یخچال رو باز کرد. یه قالب پنیر، دو تا تخم‌مرغ، نصف بطری شیر. همین. حساب کرد: پنیر ۴۰۰ گرمی شده بود ۲۸۰ هزار تومن. لقمه‌ی نون و پنیر بردیا رسماً کالای لوکس بود. لباس پوشید. شومیز سرمه‌ای رسمیو اتو کشیده. ۱۲ سال سابقه کار یعنی همین اتوی شومیز سرمه ای و شلوار ست باهاش. از منشی‌گری توی یه شرکت بازرگانی شروع کرده بود، رسیده بود به مدیر داخلی یه شرکت پخش دارو. البته شرکت پخش، ماه پیش ورشکست شد. تعدیل نیرو. حالا روژان بود و بردیا و اجاره خونه‌ای که صاحب‌خونه دیشب پیام داده بود: «خانم محترم، با این تورم، یا ۵۰ بذار رو رهن یا ۵ تومن رو اجاره.» اسنپ گرفت. "قیمت بالا به علت ترافیک و کمبود خودرو". ۲۸۰ هزار تومن تا جردن. کنسل کرد. با مترو می‌رفت. توی فشار جمعیت مترو، بوی عرق و عطر فیک قاطی شده بود. رزومه‌ش توی کیفش بود. سه صفحه پر. با خودش زمزمه کرد: «من مدیر داخلی‌ام. ۱۲ سال خاک خوردم. کار رو چشم‌بسته جمع می‌کنم. مگه میشه نخوان؟» رسید به شرکت. یه استارت‌آپ فین‌تک توی جردن. ساختمون شیشه و سنگ. منشی یه دختر دهه هشتادی بود با پیرسینگ ابرو و ناف. «بفرمایید اتاق شیشه‌ای، آقای کاوه منتظرن.» کاوه جوان بود. شاید ۳۰ ساله. ولی نگاهش فرق داشت. رزومه روژان رو روی میز نذاشت. توی تبلتش نگاه می‌کرد. کاوه: «۱۲ سال سابقه. چشمگیره.» روژان صاف نشست. لبخند مطمئن. «بله. از بایگانی تا مدیریت تیم اداری. همه‌چیز رو تجربی یاد گرفتم. من تو میدون بزرگ شدم مهندس، نه پشت میز دانشگاه.» این جمله همیشه جواب می‌داد. کارفرماهای سنتی عاشق این جمله بودن. کاوه سرش رو بلند نکرد: «تجربی عالیه. ولی ما اینجا دیتامحوریم. برای پوزیشن مدیریت عملیات، متدولوژی‌تون برای بهینه‌سازی فرآیندها چیه؟ از چه مدلی استفاده می‌کنید؟ Lean؟ Six Sigma؟ یا سیستم اختصاصی خودتون رو دارید؟» روژان پلک زد. کلمات آشنا بودن، ولی فقط به گوشش خورده بودن. مثل اسم یه غذای گرون که هیچوقت نخورده بود. روژان: «خب ببینید... من معمولاً نگاه می‌کنم کجا اتلاف وقت داریم، به بچه‌ها تذکر میدم. سیستم تشویق و تنبیه می‌ذارم. تو شرکت قبلی جواب می‌داد.» کاوه تبلت رو خاموش کرد. لبخندش محو شد. کاوه: «خانم روژان، اون چیزی که شما میگید "مدیریت با حس ششم"ـه. ما دنبال مهندسیِ فرآیندیم. شما میدونید "باتل‌نک" یا گلوگاه رو چطور باید با فرمول لیتل (Little's Law) محاسبه کرد تا قبل از بحران جلوشو گرفت؟» روژان آب دهنش رو قورت داد. گلوش خشک شد. «نه... ولی اگه دو هفته وقت بدید دستم میاد. من کارم سریعه.» کاوه: «ما وقتِ آزمون و خطا نداریم. حقوق پیشنهادی این پوزیشن ۷۰ میلیون تومانه. به علاوه بیمه تکمیلی و پاداش.» چشم‌های روژان برق زد. ۷۰ تومن. اجاره خونه، مدرسه غیرانتفاعی بردیا، شاید حتی یه ماشین مدل پایین قسطی. کاوه ادامه داد: «ولی ما کسی رو می‌خوایم که "متخصص" باشه، نه فقط "ماهر". در اصلی باری از روی دوش ماه برداره، شما مهارت دارید، یعنی بلدید چطور چرخ رو بچرخونید. ولی تخصص ندارید، یعنی نمی‌دونید چرا چرخ می‌چرخه و چطور میشه با انرژی کمتر، تندتر چرخوندش. ما دنبال کسی هستیم که منابع آکادمیک مدیریت روز دنیا رو خونده باشه. ۱۰ دانشگاه‌های تاپ دنیا. نه فقط تجربه بازار.» روژان حس کرد صندلی زیر پاش خالی شد. روژان: «آقای مهندس، من ۱۲ سال...» کاوه حرفش رو قطع کرد، مؤدبانه ولی محکم: «۱۲ سال یک سال رو تکرار کردید. ممنون که تشریف آوردید.» بیرون ساختمون، آفتاب مستقیم می‌زد توی فرق سرش. اسنپ گرفت. این بار قیمت مهم نبود. باید می‌نشست. توی ماشین، پیامک بانک اومد. برداشت: ۵۶،۰۰۰ تومان (خرید سوپرمارکت - شیر و تخم مرغ صبح). مانده: ۳،۴۰۰،۰۰۰ تومان. راننده داشت با تلفن حرف می‌زد: «آقا دلار شد ۱۳۱. بدبخت شدیم رفت.» روژان سرش رو تکیه داد به شیشه. بغض نداشت. خشم داشت. خشم از کاوه، از دلار، از خودش. چرا نفهمید چی پرسید؟ مگه مدیریت همون داد زدن سر کارگر و چک کردن حضور غیاب نیست؟ گوشیش زنگ خورد. صاحب‌خونه بود. روژان رد تماس داد. نمی‌دونست "قانون لیتل" چیه، ولی قانون تهران رو خوب بلد بود: اگه پول نداری، حق نداری خسته بشی. فصل ۲: توهمِ ۸۰۰ هزار تومانی

دربارهٔ نویسنده

دکتر پاشا — مدرس و تحلیل‌گرِ مالی و بنیان‌گذارِ آکادمی دکتر پاشا. آموزشِ کاربردی و صادقانهٔ سرمایه‌گذاری، بازارهای مالی و روانشناسیِ پول به زبانِ فارسی. بیشتر بشناسید

کتاب‌های مرتبط

drpasha

آکادمی دکتر پاشا با تیمی از متخصصان بازارهای مالی و ارز دیجیتال، آموزش‌های کاربردی ترید، سرمایه‌گذاری و مدیریت ثروت را برای فارسی‌زبانان فراهم می‌کند تا تصمیم‌های مالی آگاهانه‌تری بگیرند.

نماد اعتماد الکترونیکی (اینماد)
تمامی حقوق مادی و معنوی این سایت برایآکادمی تخصصی دکتر پاشا محفوظ میباشد.